دل من نیست جای امن کسی
آفتابی شدی پس از عمری،که دلم زیر شب قدم می زد
حرف هایت شبیه خش خش برگ،در سرم بی سبب قدم می زد
استرس پشت استرس آمد،از همان در که رفته بودی ،بعد
روح من مثل مرغ پر کنده،بین عجز و غضب قدم می زد
لاغر و نازک و کشیده شدم ،مثل پاییز، ورپریده شدم
اشک هایم که از تو چیده شدم،دست در دست تب قدم می زد
دکترم گفت واجب است که تو هی پیاده روی کنی هر روز
غیر از آن راه رفتن واجب، پای من مستحب قدم می زد
در اتاق بدون پنجره ای ،فکر تو در سرم تشنج ریخت
لا به لای تمام بی کسی ام،ازدحام مطب قدم می زد
آمدی دیر آمدی اما،دل من نیست جای امن کسی
کشته شد آن زنی که با عشقت،پا به پا،لب به لب قدم می زد
+ نوشته شده در جمعه ۵ آذر ۱۴۰۰ ساعت 1:12 توسط سهیلاطاوسی فرد
|
باغزل آمده ام به دیدارتان ....